تبليغاتX





کوبیده

سه شنبه نهم مهر 1387

یه داستان


        

چهار تا دوست که بیست سال بودهمدیگه رو ندیده بودند توی یه مهمونی همدیگه رو می بینند شروع می کنن در مورد زندگی هاشون برای همدیگه تعریف کنن ...

بعد از مدتی یکی از اونا بلند میشه میره دستشویی. سه تای دیگه صحبت رو می کشونن به تعریف از فرزنداشون :

 

اولی :

پسر من باعث افتخار و خوشحالی منه. اون توی یه کار عالی وارد شد و خیلی سریع پیشرفت کرد. پسرم درس اقتصاد خوند و توی یه شرکت بزرگ استخدام شد و پله های ترقی رو سریع بالا رفت . و حالا شده معاون رئیس و اونقدر پولدار شده که حتی برای تولد دوستش یه مرسدس بنز بهش هدیه داد .!!!!

 


 

دومی :

جالبه. پسر من هم مایه ی افتخار و سرافرازی منه. توی یه شرکت هواپیمایی مشغول به کار شد و بعد دوره ی خلبانی رو گذروند . و سهامدار شرکت شد و الان اکثر سهام اون شرکت رو تصاحب کرده. پسرم اونقدر پولدار شد که برای صمیمیترین دوستش یه هواپیمای خصوصیبهش هدیه داد !!!

 

سومی :

خیلی خوبه. پسر من هم باعث افتخار من شده ... . اون توی بهترین دانشگاه های جهان درس خوند و یه مهندس فوق العاده شد. الان یه شرکت ساختمانی بزرگ برای خودش تاسیس کرده و میلیونر شده. پسرم اونقدر وضعش خوب شده که برای تولد بهترین دوستش یه ویلای ۳۰۰۰ متری بهش هدیه داد !!!

 

هر سه تا داشتن به همدیگه تبریک میگفتند که دوست چهارم برگشت سر میز و پرسیداین تبریکات به خاطر چیه !!؟؟

 

 

سه تای دیگه گفتند : ما در مورد پسر هامون که باعث غرور و سربلندی ما شدن صحبت کردیم.

 

راستی تو در مورد فرزندت چی داری تعریف کنی ؟!

 

چهارمی گفت : دختر من رقاس کاباره شده و شبها با دوستاش توی یه کلوپ مخصوص کار میکنه!

 

سه تای دیگه گفتند : اوه مایه ی خجالته. چه افتضاحی!!!

 

دوست چهارم گفت : نه! من ازش ناراضی نیستم. اون دختر منه و منم دوستش دارم. در ضمن زندگی بدی هم نداره.

 

اتفاقا همین دو هفته ی پیش به مناسبت تولدش از سه تا از صمیمیترین دوست پسراش ،یه مرسدس بنز و یه هواپیمای خصوصی و یه ویلای ۳۰۰۰ متری هدیه گرفت

نوشته شده توسط حامد در 10:48 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه چهاردهم مرداد 1387

4 قدم برای خوب افتادن در عکس

این مشکل خیلی از افراد است: خیلی از افراد واقعاً نمی توانند عکس های خودشان را تحمل کنند و احساس می کنند که در عکس ها، بدترین قیافه و وضعیت ممکن خود را پیدا می کنند. این مشکل در خانم ها بیشتر دیده می شود اما به این معنی نیست که آقایان نخواهند هر چند وقت یکبار عکسی بگیرند که با دیدن آن اعتماد به نفسشان چند برابر شود. پس خانم ها و آقایان، اگر می خواهید در عکس ها خوب بیفتید، این چهار قدم را دنبال کنید. اما قبل از اینکه کارمان را شروع کنیم اجازه بدهید درمورد یک نکته رک و راست برایتان توضیح دهم: انتظارات. سعی کنید انتظار و توقعتان معقول و منطقی باشد. هدف شما باید این باشد که سعی کنید در عکس ها در بهترین حالت ممکن خودتان ظاهر شوید، که این بهترین حالت هر چیزی می تواند باشد. اگر فکر می کنید که با چند جادو و جنبل قبل از فشرده شدن دکمه دوربین توسط عکاس، می توانید مثل جرج کلونی یا آنجلینا جولی بیفتید، سخت در اشتباهید. حال نکاتی برایتان عنوان می کنیم که به شما کمک می کند در عکس ها بهترینِ خودتان باشید. قدم اول: بهترین لبخندتان را بشناسید بااینکه همه لبخندها در یک محل (دهان) ایجاد می شود، اما بعضی از لبخند ها موجی روی صورتتان ایجاد می کند که باعث می شود چشمانتان هم احساستان را ابراز کند. اگر حال و حوصله ندارید و دلیلی هم برای خندیدن یا لبخند زدن نمی بینید، وقتی کسی لنز دوربین را به سمتتان می گیرد، یک لبخند مصنوعی تحویل عکاس می دهید. اگر بقیه آدم های توی عکس، واقعی لبخند زده اند یا می خندند، مطمئن باشید که این لبخند مصنوعی و یخ زده تان حتماً به ذوق خواهد زد. پس برای اینکه در عکس خوب بیفتید، به عکس های قبلی خودتان نگاهی بیندازید و ببینید که کدام لبخند به صورتتان بیشتر می آید. حتماً موقعیت را در نظر داشته باشید و یاد بگیرید که آن لبخند را تقلید کنید تا هر موقع دوربین هویدا شد بتوانید دقیقاً همان لبخند را روی صورتتان بنشانید. قدم دوم: در معرض نور مستقیم قرار نگیرید مطمئناً در خیلی از عکس هایتان فکر میکنید که تصویر اشکالی دارد که بهتر است از صحنه حذف شود—یکی از این اشکالات می تواند اشکال نور باشد. در این قدم برای خوب افتادن در عکس، خاطرنشان می کنیم که باید مطمئن شوید که به هیچ طریقی قربانی نور مستقیم و شدید نشوید. اگر احساس می کنید که پیشانیتان بیش از اندازه بلند است، صبر کنید تا نور مستقیم از روی آن کنار رود. نور مستقیم، به خصوص اگر از نور خورشید باشد، چهره و حالت شما را تغییر می کند. ممکن است باعث شود صورتتان را جمع کنید یا چشمانتان را ببندید و چنین حالت هایی مسلماً عکس شما را خراب خواهد کرد. نور همچنین ممکن است باعث شود که سرتان را پایین بیندازید و این هم به نوبه خود زیر صورتتان غبغب ایجاد می کند و باعث می شود در عکس بد بیفتید. پس تا آنجا که می توانید سعی کنید در موقعیتی عکس بیندازید که از نور شدید آفتاب خبری نباشد. قدم سوم: مستقیم به دوربین نگاه نکنید برای خیلی از آنهایی که چهره فتوژنیک دارند، هرکاری هم که بکنند دوربین بدی هایشان را خوب و خوبی هایشان را عالی نشان خواهد داد. خیلی دیگر از آنهایی که فتوژنیک هستند هم یاد گرفته اند که طوری عکس بگیرند که همیشه فتوژنیک بیفتند. بعضی هایشان به کمی بالاتر از دوربین نگاه می کنند، ترفند خیلی هایشان هم ساده است: درست از زاویه ای که در آن بهترین شکل را دارند مقابل دوربین می ایستند. اگر سرها و صورت ها متقارن بودند، این مسئله دیگر وجود نداشت اما واقعیت این است که هیچ چهره ای تقارن کامل ندارد. همیشه یک رخ شما زیباتر از رخ دیگرتان است. یادتان باشد که بااینکه این صورت، موها و سر خودتان است، شاید خودتان نتوانید تعیین کنید که کدام رختان زیباتر از رخ دیگر است. پس چرا از دوستانتان سوال نمی کنید؟ قدم چهارم: چشمهایتان را ببندید و دوباره باز کنید و آخر اینکه، بعد از اینکه زیباترین لبخندتان را زدید، نور عکس را کنترل کردید و در بهترین رخ تان قرار گرفتید، این حقه قدیمی را هم به کار ببندید: درست قبل از اینکه دکمه دوربین فشرده شود، پلک بزنید. اینکار نه تنها باعث نمی شود که چشمانتان در عکس بسته بیفتد، بلکه در زیباترین شکل ممکن خواهند افتاد. خلاصه اینکه، این پلک زدن چشمانتان را تشویق می کند که هوشیارتر شوند و وقتی دکمه زده می شود، چشمانی براقتر و زنده تر در عکستان ببینید منبع:ایمیل دوستان
نوشته شده توسط حامد در 18:5 |  لینک ثابت   • 

جمعه یازدهم مرداد 1387

آيا مي توان نماز را به فارسي خواند؟

استاد نقل می کند:سال يكهزار و سيصد و سي و دو شمسي بود، من و عده‏اي از جوانان پر شور آن روزگار، پس از تبادل نظر و بحث و مشاجره، به اين نتيجه رسيده بوديم كه چه دليلي دارد نماز را به عربي بخوانيم؟ چرا نماز را به زبان فارسي نخوانيم؟ عاقبت تصميم گرفتيم نماز را به فارسي بخوانيم و همين كار را هم كرديم. والدين كم كم از اين موضوع آگاهي يافتند و به فكر چاره افتادند. آن‏ها، پس از تبادل نظر با يكديگر، تصميم گرفتند با نصيحت ما را از اين كار باز دارند و اگر مؤثر نبود، راهي ديگر برگزينند. چون پند دادن آن‏ها مؤثر نيفتاد؛ ما را نزد يكي از روحانيان آن زمان بردند. آن روحاني وقتي فهميد ما به زبان فارسي نماز مي‏خوانيم، به شيوه‏اي اهانت‏آميز نجس و كافرمان خواند. اين عمل او ما را در كارمان راسخ‏تر و مصرتر ساخت. عاقبت يكي از پدران، والدين ديگر افراد را به اين فكر انداخت كه ما را به محضر حضرت آيت اللّه حاج آقا رحيم ارباب ببرند و اين فكر مورد تأييد قرار گرفت. آن‏ها نزد حضرت ارباب شتافتند و موضوع را با وي در ميان نهادند. او دستور داد در وقتي معيّن ما را خدمتش رهنمون شوند. در روز موعود ما را كه تقريباً پانزده نفر بوديم، به محضر مبارك ايشان بردند. در همان لحظه اول، چهره نوراني و خندان وي ما را مجذوب ساخت؛ آن بزرگمرد را غير از ديگران يافتيم و دانستيم كه با شخصيتي استثنايي روبه رو هستيم. آقا در آغاز دستور پذيرايي از همه ما را صادر فرمود. سپس به والدين ما فرمود: شما كه به فارسي نماز نمي‏خوانيد، فعلاً تشريف ببريد و ما را با فرزندانتان تنها بگذاريد. وقتي آن‏ها رفتند، به ما فرمود: بهتر است شما يكي يكي خودتان را معرفي كنيد و بگوييد در چه سطح تحصيلي و چه رشته‏اي درس مي‏خوانيد. آنگاه، به تناسب رشته و كلاس ما، پرسش‏هاي علمي مطرح كرد و از درس‏هايي مانند جبر و مثلثات و فيزيك و شيمي و علوم طبيعي مسائلي پرسيد كه پاسخ اغلب آن‏ها از توان ما بيرون بود. هر كس از عهده پاسخ بر نمي‏آمد، با اظهار لطف وي و پاسخ درست پرسش رو به رو مي‏شد. پس از آن كه همه ما را خلع سلاح كرد، فرمود: والدين شما نگران شده‏اند كه شما نمازتان را به فارسي مي‏خوانيد، آن‏ها نمي‏دانند من كساني را مي‏شناسم كه - نعوذبالله - اصلاً نماز نمي‏خوانند. شما جوانان پاك اعتقادي هستيد كه هم اهل دين هستيد و هم اهل همت. من در جواني مي‏خواستم مثل شما نماز را به فارسي بخوانم؛ ولي مشكلاتي پيش آمد كه نتوانستم. اكنون شما به خواسته دوران جواني‏ام جامه عمل پوشانيده‏ايد، آفرين به همت شما. در آن روزگار، نخستين مشكل من ترجمه صحيح سوره حمد بود كه لابد شما آن را حلّ كرده‏ايد. اكنون يكي از شما كه از ديگران مسلطتر است، بگويد بسم اللّه الرحمن الرحيم را چگونه ترجمه كرده است. يكي از ما به عادت دانش‏آموزان دستش را بالا گرفت و براي پاسخ دادن داوطلب شد. آقا با لبخند فرمود: خوب شد طرف مباحثه ما يك نفر است؛ زيرا من از عهده پانزده جوان نيرومند بر نمي‏آمدم. بعد به آن جوان فرمود: خوب بفرماييد بسم اللّه را چگونه ترجمه كرديد؟ آن جوان گفت: طبق عادت جاري به نام خداوند بخشنده مهربان. حضرت ارباب لبخند زد و فرمود: گمان نكنم ترجمه درست بسم اللّه چنين باشد. در مورد «بسم» ترجمه «به نام» عيبي ندارد. اما «اللّه» قابل ترجمه نيست؛ زيرا اسم علم(خاص)خدا است و اسم خاص را نمي‏توان ترجمه كرد؛ مثلاً اگر اسم كسي «حسن» باشد، نمي‏توان به آن گفت «زيبام». ترجمه «حسن» زيبا است؛ امّا اگر به آقاي حسن بگوييم آقاي زيبا، خوشش نمي‏آيد. كلمه اللّه اسم خاصي است كه مسلمانان بر ذات خداوند متعال اطلاق مي‏كنند. نمي‏توان« اللّه» را ترجمه كرد، بايد همان را به كار برد. خوب «رحمن» را چگونه ترجمه كرده‏ايد؟ رفيق ما پاسخ داد: بخشنده. حضرت ارباب فرمود: اين ترجمه بد نيست، ولي كامل نيست؛ زيرا «رحمن» يكي از صفات خدا است كه شمول رحمت و بخشندگي او را مي‏رساند و اين شمول در كلمه بخشنده نيست؛ «رحمن» يعني خدايي كه در اين دنيا هم بر مؤمن و هم بر كافر رحم مي‏كند و همه را در كنف لطف و بخشندگي خود قرار مي‏دهد و نعمت رزق و سلامت جسم و مانند آن عطا مي‏فرمايد. در هر حال، ترجمه بخشنده براي «رحمن» در حد كمال ترجمه نيست. خوب، رحيم را چطور ترجمه كرده‏ايد؟ رفيق ما جواب داد: «مهربان». حضرت آيت اللّه ارباب فرمود: اگر مقصودتان از رحيم من بودم - چون نام وي رحيم بود - بدم نمي‏آمد «مهربان» ترجمه كنيد؛ امّا چون رحيم كلمه‏اي قرآني و نام پروردگار است، بايد درست معنا شود. اگر آن را «بخشاينده» ترجمه كرده بوديد، راهي به دهي مي‏برد؛ زيرا رحيم يعني خدايي كه در آن دنيا گناهان مؤمنان را عفو مي‏كند. پس آنچه در ترجمه »بسم الله« آورده‏ايد، بد نيست؛ ولي كامل نيست و اشتباهاتي دارد. من هم در دوران جواني چنين قصدي داشتم؛ امّا به همين مشكلات برخوردم و از خواندن نماز فارسي منصرف شدم. تازه اين فقط آيه اول سوره حمد بود، اگر به ديگر آيات بپردازيم، موضوع خيلي پيچيده‏تر مي‏شود. امّا من معتقدم شما اگر باز هم بر اين امر اصرار داريد، دست از نماز خواندن به فارسي برنداريد؛ زيرا خواندنش از نخواندن نماز به طور كلي بهتر است.در اين‏جا، همگي شرمنده و منفعل و شكست خورده از وي عذرخواهي كرديم و قول داديم، ضمن خواندن نماز به عربي، نمازهاي گذشته را اعاده كنيم. ايشان فرمود: من نگفتم به عربي نماز بخوانيد، هر طور دلتان مي‏خواهد بخوانيد. من فقط مشكلات اين كار را براي شما شرح دادم. ما همه عاجزانه از وي طلب بخشايش و از كار خود اظهار پيشماني كرديم. حضرت آيت اللّه ارباب، با تعارف ميوه و شيريني، مجلس را به پايان برد. ما همگي دست مباركش را بوسيديم و در حالي كه ما را بدرقه مي‏كرد، خدا حافظي كرديم. بعد نمازها را اعاده كرديم و از كار جاهلانه خود دست برداشتيم. بنده از آن به بعد گاه به حضور آن جناب مي‏رسيدم و از خرمن علم و فضيلت وي خوشه‏ها بر مي‏چيدم. وقتي در دوره دكتراي‏زبان و ادبيات فارسي دانشگاه تهران به تحصيل مشغول بودم، گاه نامه‏ها و پيغام‏هاي استاد فقيد مرحوم بديع الزمان فروزانفر را براي وي مي‏بردم و پاسخ‏هاي كتبي و شفاهي حضرت آيت اللّه را به آن استاد فقيد مي‏رساندم. و اين افتخاري براي بنده بود. گاه ورقه‏هاي استفتايي كه به محضر آن حضرت رسيده بود، روي هم انباشته مي‏شد. آن جناب دستور مي‏داد آن‏ها را بخوانم و پاسخ را طبق نظر وي بنويسم. پس از خواندن پاسخ، اگر اشتباهي نداشت، آن را مهر مي‏كرد. در اين مرحله با بزرگواري‏هاي بسيار آن حضرت رو به رو بودم كه اكنون مجال بيان آن‏ها نيست. خدايش بيامرزد و در درياي رحمت خويش غرقه سازد؛ «انّه كريمٌ رحيم» ارباب معرفت، ص 109.2 به نقل از استاد دكتر محمد جواد شريعت. منبع:سیمرغ.کام
نوشته شده توسط حامد در 10:18 |  لینک ثابت   • 

جمعه یازدهم مرداد 1387

حکمت

و خدا خر را آفرید ... بدون شاخ آفرید ... منبع:خرپ خرپ های مغز یک چپ دست
نوشته شده توسط حامد در 9:46 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387

فروشگاه شوهر!

یک فروشگاهی که شوهر می فروشد تنها در نیویورک باز شده جائیکه یک زن ممکن برای انتخاب یک شوهر آنجا برود.

مابین دستورالعمل ها در وروی یک توضیحی در مورد عملکرد فروشگاه وجود دارد.(شما ممکن فروشگاه را فقط یک بار ویزیت کنید)

6 طبقه موجود است با ویزگیهای مردان که هر چه خریدار بالا می رود ویزگیها افزایش می یابد.
اما یه شرطی است:شما ممکن مردی را از یک طبقه ویزه انتخاب کنید یا ممکن شما رفتن به طبقه بالاتر رو انتخاب کنیداما شما نمی توانید به طبقه پایین تر بر گردید مگر برای خروج از ساختمان .

طبقهءیک:این مردان شغل دارند و خدارو دوست دارند.

طبقهءدو:این مردان شغل دارند-خدا وبچه هارو دوست دارند.

طبقهءسه:این مردان شغل دارند-خدا و بچه هارو دوست دارند وخیلی خوش قیافه هستند.

طبقهءچهار:این مردان شغل دارند-خدا و بچه هارو دوست دارند-خوش قیافه هستند و در کار خانه کمک می کنند.
قبولش برام واقعا سخته...باورم نمیشه

هنوز او می رود به طبقهء پنج و شرایط را می خواند.

طبقهء پنج:این مردان شغل دارند-خدا و بچه هارو دوست دارند-مجلل هستند-در کار خانه کمک می کنند و حرکات قوی رمانتیک دارند.

او خیلی فریفته شد اما به طبقهء ششم رفت وشرایط رو خواند.

شما 4363012 مین بازدید کننده ی این طبقه هستید...در این طبقه هیچ مردی وجود ندارد و این طبقه فقط برای این ساخته شده که ثابت کنه راضی کردن زنان غیر ممکن است

با تشکر از خرید شما از فروشگاه شوهر ...لطفا هنگام خروج مراقب باشید که زیاد از کوره در نرید...روز خوبی داشته باشید.
 

نتیجه اخلاقی:بابا به اون چیزی که داری راضی باش.

 

منبع:ایمیل دوستان

نوشته شده توسط حامد در 10:6 |  لینک ثابت   •